انسان گذشته و امروز و آینده، در همه حال، نیازمند یافتن راه حلی برای حذف یا کاهش درد بوده و هست و خواهد بود. درد واژه ای کلیدی در حل معمای سعادت بشر است. یعنی نمی توان برنامه ای کارامد برای سعادت بشر پی ریزی کرد و درعین حال، نسبت به این واژه بی تفاوت بود. تصوف نیز همچون بسیاری از ادیان و مکاتب، درصدد ارائه راه حل برای دردهای بشر بوده و سعی کرده نه تنها لایه های سطحی درد، بلکه لایه های عمیق تر آن را نیز بکاود. مقاله حاضر، اذعان می کند آموزه های اخلاقی صوفیان، عملا در کاهش دردهای فردی و اجتماعی تاثیر چشمگیری ایفا می کنند، ولی بخش قابل توجهی از تعالیم صوفیانه در مواجهه با دردها را مبتنی بر موضعی منفعلانه و پذیرا می بیند و هرچند باید اقرار کرد که انفعال در وقت اضطرار، خود کاهنده درد است ولی نمی توان آن را به شکل یک نسخه کلی، در همه شرایط برای بشر تجویز کرد.